الشيخ محمد هادي معرفة (مترجم: ايروانى)

82

التفسير الأثرى الجامع (تفسير اثرى جامع) (فارسى)

فرمان خدا ، قرآن را بر قلبت نازل كرد . » طرفدار اين نظريه پنداشته است كه قلب ، تنها معانى را دريافت مىكند ؛ نه الفاظ را كه فقط با حس شنوايى درك مىشود . 3 . جبرئيل ، خود ، وحى را در قالب الفاظ زبان عربى مىريخت ، آن گاه به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم القا مىكرد ، از اين رو آسمانيان به قرآن جبرئيل گوش فرا مىدادند و آن را به زبان عربى قرائت مىكردند . اين ديدگاه ، مستندى ندارد ، جز روايات نزول دفعى قرآن به آسمان دنيا يا آسمان چهارم و سپس نزول تدريجى آن بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در طى بيست سال . « 1 » جوينى « 2 » مىگويد : « وحى بر دو قسم است : يكى ، بدين صورت كه خداوند به جبرئيل فرمان مىدهد كه به پيامبر بگويد : " اين كار را انجام ده " يا " خداوند به چنين چيزى فرمان داده است . " در اين صورت ، جبرئيل معنا را از خداوند دريافت و بر دل پيامبر القا مىكند . قسم دوم ، آن است كه خداوند به جبرئيل مىگويد : " اين مطلب را بر رسول خدا قرائت كن . " در اين صورت ، جبرئيل لفظى را كه از خدا دريافت مىكند ، بىهيچ دگرگونى ، به پيامبر القا مىكند ؛ مانند نامه‌هايى كه پادشاهان مىنويسند و آن را به دست فرستادگان ، گسيل مىدارند . فرستادگان نيز بدون كمترين تصرف يا تغييرى ، آن نامه‌ها را به مقصد مىرسانند . » جلال الدين سيوطى پس از نقل سخن جوينى ، مىنويسد : « قرآن از قسم دوم است ؛ جبرئيل آن را در قالب الفاظ ، از خداوند دريافت مىكرد و به همان شكل و بى هيچ تصرف لفظى يا معنايى ، بر پيامبر القا مىكرد و براى او روا نبود كه صرفاً ، معنا را القا كند . راز اين مطلب در اين است كه آن‌چه در قرآن مورد نظر مىباشد ،

--> ( 1 ) . بنگريد به : البرهان ، ج 1 ، ص 229 و 230 . سيوطى اين مطلب را در الاتقان ( ج 1 ، ص 126 ) نقل كرده است . ( 2 ) . وى امام الحرمين ، ابوالمعالى ، عبدالملك بن عبداللَّه بن يوسف ، پيشواى زمان خود و كسى است كه‌شهرتش ، او را از معرفى بى نياز مىكند . او كسى است كه خداوند به شاگردانش بركت داد ؛ آن‌سان كه پيشوايان دنيا شدند ؛ افرادى هم‌چون خوافى ، غزالى ، كياهراسى و ديگران . جوينى در سال 478 در نيشابور از دنيا رفت .